عبد الرضا سالار بهزادى

154

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

و جلب قلوب افراد محل و معتقد ساختن آنها به عدل‌پرورى فرماندهء اردو سازد . فيروز ميرزا فرمانفرما در راه مراجعت از بمپور در منزل پنگ با چنين مسأله‌اى مواجه شد . وى مىنويسد : « . . . اتفاق تازه در اين منزل شده بود ؛ يك نفر سرباز در ميان جنگل با ضعيفه [ اى ] از بلوچها خواسته بود امر شنيع نمايد . ساربانان ديده او را گرفته آوردند در حضور رؤساى بلوچها به قدر سيصد چهارصد تازيانه به او زدند ، كمال اميدوارى و شكرگزارى حاصل شد . . . » 305 فرماندهء اردو و حاكم و فرمانفرماى كرمان و بلوچستان و عموى شاه خود قبل از اظهارى و اعتراضى از سوى سكنهء محل و « رؤساى بلوچها » به تنبيه شديد سرباز خاطى دست مىزند و جايى براى شكايت و تبديل آن شكايت به شورش باقى نمىگذارد كه هيچ ، « كمال اميدوارى و شكرگزارى » هم براى افراد محل حاصل مىشود . بنا به روايت تاريخ سينه به سينهء خانوادگى در همين سفر گويا مذاكرهء خصوصى ديگرى نيز بين فيروز ميرزا فرمانفرما و ابراهيم خان سعد الدوله صورت مىگيرد كه بالطبيعه به علت جنبهء خصوصى آن نمىتوانست در اين سفرنامهء رسمى منعكس گردد ، امّا نتايجى را موجد شد كه بعدا بدان اشاره خواهد رفت . فيروز ميرزا كه در اين اوقات به علت كهولت سن 306 و درد پاى شديد ناشى از بيمارى نقرس ، ديگر اين‌گونه حكومتها را كه لازمه‌اش اين‌گونه مسافرتها بود براى خود سنگين مىديد ، مصمّم بود كه حكومت كرمان و بلوچستان را ابتدا به صورت نيابت و بعد با اعمال نفوذ در تهران به صورت مستقل به پسر بزرگش سلطان عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله واگذارد ، امّا شاهزادهء پير مجرب و دنياديده مىخواست كه از همان ابتداى كار جاى پاى پسر را در حكومت كرمان با وصلت با خاندانى قدرتمند و صاحب‌نفوذ در آن ايالت محكم سازد . در آن زمان ابراهيم خان سعد الدوله به تحقيق قدرتمندترين مرد كرمان و بلوچستان به شمار مىرفت و نيز از جمله ثروتمندترينشان . احمد على خان وزيرى در پنج يا شش سال قبل از اين سفر فرمانفرما يعنى در سال 1291 يا 1292 كه به نظر استاد باستانى پاريزى تاريخ تأليف جغرافياى كرمان است ، ابراهيم خان را همراه با مرتضى قلى خان پسر ابو الحسن خان پسر آقا على وزير كرمانى و نور الدين خان رودبارى و حاج آقا على رفسنجانى چهار نفرى مىداند كه : « در كرمان من حيث مال بر ساير فضيلت دارند » . 307 پس بهترين عروس براى شاهزاده مىتوانست دختر ابراهيم خان باشد . سعد الدوله از دو زوجهء خود تنها صاحب دو اولاد شده بود كه هردو دختر بودند . دختر بزرگتر كه بىبى فاطمه نام داشت و مادرش كرمانى بود ، قبلا به عقد ازدواج عباس خان خواهرزادهء سعد الدوله درآمده بود . دختر ديگر گوهر تاج خانم كه مادرش خواهر سليمان خان و نوهء ابراهيم خان عرب بسطام بود ، نامزد پسر دائى خود غلامحسين خان پسر سليمان خان عرب عامرى به شمار مىرفت . سليمان خان كه در اين زمان منصب سرهنگى داشت در اين سفر در غياب سعد الدوله از ابتداى مسافرت فرمانفرما مهماندارى وى را برعهده داشته و با او همراه بود و به احتمال قوى شاهزاده خيال خود را براى خواستگارى از دختر سعد الدوله براى ناصر الدوله قبل از رسيدن سعد الدوله به اردوى وى در